غزل زخم

آشفته کن ای غم ،دل طوفانی ما را

انکار کن ای کفر،مسلمانی ما را

شوریده سران صف عشقیم،مگر تیغ

مرهم بنهد زخم پریشانی ما را

بر قامت ما پیرهن زخم بدوزید

تا پاک کند تهمت عریانی ما را

ای زخم شکوفا،بگشا در سحر وصل

گلخانه در بسته پیشانی ما را

ز این پیش ،حرامی صفتی در حرم دوست

نشکست چنین حرمت مهمانی ما ر ا

از کرببلا با عطش زخم رسیدیم

یارب!بپذیر این همه قربانی ما را

علیرضا قزوه

***************************************

زمزم محبت

گل کرده روح خورشید،در جان صبح خیزان

ش بچیرگ ینگیر دبر خی لش بستیز ان

این باغسار نسرین،این دشت لاله آگین

شو ربها ردا ر دد رفص لبرگر یزان

سوداگران حق را صراف حق شناسد

دور است حال پاکان از دید بی تمیزان

اینان کی اند آخر؟آیینه های باور

از دوست ناگریزند،از خویشتن گریزان

چون شعله گرم پویند،مصدا ق آرزویند

غیرت فزاست امروز،شوق زبانه تیزان

جویندگان محبوب،در زمزم محبت

گمگشتگان مقصود،نقش خیال بیزان

هر چند چون نسیمی ز این خاکدان گذشتید

نام شما گرامی است ،در یاد ای عزیز ان

محمد جواد محبت

 *************************************** 

شهاب ها و شب

از ظلمت رمیده خبر می دهد سحر

شب رفت و با سپیده خبر می دهد سحر

در چاه بیم،امید به ماه ندیده داشت

واینک ز مهر دیده خبر می دهد سحر

از اختر شبان، رمه شب رمید و رفت

وز رفته و رمیده خبر می دهد سحر

زنگار خورد جوشن شب ر ا به زهرخند

از تیغ آب دیده خبر می دهد سحر

باز از حریق بیشه خاکسترین فلق

آتش به جان خریده خبر می دهد سحر

ار غمز و ناز انجم و از رمز و راز شب

بس دیده و شنیده خبر می دهد سحر

نطع شبق مرصع و خنجر زمردآب

با حنجره بریده خبر می دهد سحر

بس شد شهید پرده شبها شهابها

وآن پرده ها دریده خبر می دهد سحر

آه آن پریده رنگ که بود و چه شد که ا ز او

رنگش ز رخ پریده، خبر می دهد سحر

چاووشخوان قافله روشنان ،امید!

از ظلمت رمیده خبر می دهد سحر

مهدی اخوان ثالث)م.امید(

 *************************************** 

حماسه شهادت

از دل خاک شهیدان گل خون می شکفد

آتشی از شکم سرد سکون می شکفد

از مزارت گل آزادی و خوشبختی خلق

از کنار کفنت لاله خون می شکفد

بعد یک عمر خموشی و سکون از همه جا

شعله ای از تن اعصار و قرون می شکفد

می زند،می شکند،می کشد این دیو تو را

در دلش آتشی از خشم و جنون می شکفد

هر کجا می نگرم از در و دیوار وطن

چشمه خون ز تن خلق برون می شکفد

در دل دفتر تاریخ نوشتی با خون

شاخ پیروزی از این آتش و خون می شکفد

خسرو فرشید ورد

***************************************

نماز سرخ شهادت

چراغ ظلمت ما شعله ستار ه خون

نوید نهضت ما سیل آشکاره خون

امام فاتح اسلام با سلام قیام

کند به مسجد آدینه استخاره خون

ز خاک پاک شهیدان دمیده صبح خزان

کنار مرقد گل لاله بهاره خون

نماز سرخ شهادت بخوان که می آید

هنوز قهقه تیمور از مناره خون

کنار چوبه دارم بیا که چون حلاج

شهید عشق نمی ترسد از نظاره خون

شکست سد شقاوت،بشارتی است بزرگ

در این حوالی شب جنبش دو باره خون

نسیم فجر مژده سحر دهد یاران

که سوخت خسمه طاغوت در شرا ره خون

بگو به کاوه پیروز تا برافرازد

درفش وحدت رزم آوران به باره خون

بیا به سنگر توحید فاتحانه بخوان

سرود نصرمن الله در کناره خون

نصرالله مردانی

***************************************

آفتابی دیگر

این سبکبالان که تا عرش جنون پر می کشند

آفتاب وصل را چون صبح در بر می کشند

از دم تیغ شهادت باده جوی وصلتند

نیل اگر گردد بلا،لاجرعه اش سر می کشند

هر مقام عشق را موقوف زخمی ساختند

بی سران در هفت شهر عاشقی سر می کشند

آفتابی دیگرند اینها که روز خصم را

تیره می سازند چون از کوه سر بر می کشند

عرش با فریادهاشان همنوائی می کند

تا که ا ز دل نعره الله اکبر می کشند

آذرخش خشم اینان آتش قهرخداست

بیشه زار بت پرستی را به آذر می کشند

فصل دیگر می گشایند از کتاب کربلا

عشق را با جوهر خون نقش دیگر می کشند

ساعد باقری

 



 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت